تبليغاتX
دیجیتال 85
دیجیتال 85
بچه های ورودی 85 هنرهای دیجیتال دانشکده صدا و سیما
 
|+| نوشته شده توسط گلبرگ در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 17:23 |

سلام دوستای خوبم

امیدوارم تا اینجای تابستون براتون خوب بوده باشه

زمان ژوژمان استاد میرزاپور به تعویق افتاد .

بر اساس خبر خبرنگار اعزامی به دانشکده (آقای حسینی) زمان تحویل آثار گران قدرمان به مهر ماه منتقل شد.

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 21:23 |

سلام بچه ها

خوشحالم که دوستانم کمک میکنند تا وبلاگ زود تر از قبل به روز بشه

در ادامه مطلب شعر طنزی که آقای فرخی فرد برای وبلاگ فرستادند بخونید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گلبرگ در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 22:1 |


در جواب شعر پست قبل ،آقای حسینی این شعر رو فرستادن:

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

از فاضل نظری

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 ساعت 15:11 |

این هم شعر زیبایی که آقای علی محمدی برای وبلاگ ارسال کردن

اینجاست که باید بگم ای ول به معرفتشون

شاعر شعر رو نمیدونیم

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد *** بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست *** حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت ***  رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید *** زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند ***  گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد ***  نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت *** بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است  *** اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی *** اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید *** شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد 

هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی  *** بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 16:53 |

سال نو مبارک

چگونه خاک نفس می کشد؟

 بیاموزیم

شکوه رستن،

اینک

طلوع فروردین

گداخت آن همه برف

دمید این همه گل

شکفت این همه رنگ

زمین به ما آموخت:

ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم

مگر کم از خاکیم؟

نفس کشید زمین

ما چرا نفس نکشیم؟

«فریدون مشیری»

سلام به همه ی دوستان خوبم

دعا میکنم سالی پر از شادی و سلامتی و یاد خدا داشته باشید.

برای ما هم دعا کنید

 

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 17:3 |

این شعر رو یکی از همکلاسی های خوبمون آقای فرخی برای من ایمیل کردن: 

 

سرمشق های آب ،بابا، یادمان رفت

رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت

 

گل کردن لبخند های همکلاسی

در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت

 

ترس از معلم ٬ حل تمرین٬ پای تخته

آن روزها ی بی کلک را یادمان رفت

 

راه فرار از مشق های زنگ اول

ای وای ننوشتم آقا ،یادمان رفت

 

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم

جدیت تصمیم كبری یادمان رفت

 

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

یادش بخیر، اما خدا را یاد مان رفت!

 

در گوشمان خواندند رسم آدمیت

آن حرفها را زود اما یادمان رفت!

 

فردا چه کاره می شوی ٬موضوع انشاء

ساده نوشتیم، آنقدر تا یادمان رفت

 

دیروز تکلیف آب، بابا بود و خط خورد...

تکلیف فردا، نان و بابا، یادمان هست؟

                                                                               حسین جعفر زاده

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 16:57 |

سلام بچه ها

خوشحالم که میبینم هنوز بعضی از دوستان از وبلاگ دیدن میکنن

از همشون صمیمانه متشکرم

تو این مدت که وب آپ نشد اتفاق های خوب و بد زیادی افتاد

از جمله اتفاق های خوب پیوند همکلاسی خوبمون آقای پویا صالحی با یکی از دخترای گل ترم بعد از ما خانم فاطمه علینژاد بود که فرصت نشد بهشون تو وب تبریک بگیم ، امیدوارم حالا از ما بپذیرند. آرزو میکنم خوشبخت باشن.

در مورد اتفاق های بد نمیدونم گفتنش دردی رو دوا میکنه یا نه

که فکر نمیکنم دوا کنه

مدتهاست که همه ما به سیستم مافیایی دانشکده بها دادیم و خواهیم داد کما اینکه دیروز یکی از مسئولان حراست ورودی به بهانه ی بد لباس بودن با یکی از ساده پوش ترین دخترهای دانشگاه برخورد فیزیکی کرده و با اجبار و برخورد بدنی ایشان را از حراست ساختمان دانشکده تا حراست ورودی بیرون کشیده یا ساده تر بگم یه مدت بوده که زورش نرسیده کسی رو کتک بزنه و به ستم به این دختر مظلوم پناه آورده.

 تاسف خوردم وقتی اون برای من ماجرا رو میگفت وشنیدم که جمعی از بچه های داشکده ی خودمون هم شاهد این ماجرا بودن ولی هیچکدوم برای کمک به اون خانم جلو نرفتن.

دریغ و درد.........

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 16:28 |

سلام به همه کسایی که اتفاقی وارد این وبلاگ میشن و سلام به

همه بچه هایی که میدونم هیچکدومشون دیگه به وبلاگ سر نمی

 زنند.

صادقانه بگم اگه دارم وب رو آپ میکنم  نه به این دلیله که حرف

 جدیدی برای گفتن دارم بلکه به این جهت آپ میشه که بلاگفا وبلاگ

 رو نبنده.

 

حالا

 

 عدو شود سبب خیر

 

مخاطب های این وبلاگ دیگه بچه های ۲ سال پیش یا سال گذشته

نیستن. همه میدونیم که چقدر عوض شدیم.

 

البته این بد نیست. امیدوارم تغییرات همه ما مثبت باشه.

 

شاد شاد شاد باشید

 

در پناه حق

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 19:35 |

 

سلام بچه ها

عیدتون مبارک

طاعاتتون قبول باشه و التماس دعا

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 11:12 |

سلام به همه

منو ببخشید که اینقدر دیر وبلاگ رو به روز میکنم

امروز اومدم که از طرف همه بچه های کلاس به دوست عزیزمون پریسا عزیزی تبریک  بگم.

ایشون با یکی از بچه های فنی دانشکده ( آقای جواد رحیمی ) ازدواج کردند.

از صمیم قلب براشون آرزوی خوشبختی میکنیم.

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 15:10 |

زنگ تفریح

 

شرلوک هلمز کارآگاه معروف و دستیارش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب چادر زدند و زیر آن خوابیدند.

نیمه های شب هلمز بیدار شد و به اسمان نگریست . واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه میبینی.

واتسون گفت :میلیون ها ستاره میبینم. هلمز گفت چه نتیجه ای میگیری؟ واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه میگیرم که خداوند بزرگ است و ما در این دنیا چقدر حقیریم .

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه میگیرم که زهره در برج مشتری است پس باید اوایل تابستان باشد.

از لحاظ فیزیکی نتیجه میگیرم که مریخ در موازات قطب است پس باید ساعت سه نیمه شب باشد.

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون تو احمقی بیش نیستی...

نتیجه اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند و برده اند.

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 17:0 |

http://i38.tinypic.com/dfvzav.jpg/

کبوتری که از بام بلند هنر ایران پر گشوده است دیگر برنمیگردد.

در روزگاری که صدای کلاغان را با ارغنون عشق می آمیزند ، خاموشی کبوتران عاشق را با کدام کوه شکیبایی می توان در میان گذاشت؟

دروازه ی شکسته ی شکیبایی را بر روی خویش می بندم و سر بر زانوان غم می گذارم و مصیبت بی صدایی خود را میگریم ، شاید در طنین گریه های من ، ستاره ی دیگری طلوع کند .

من از بی صدایی میترسم و میدانم که خاموشی کبوتر خود بی صدایی من است.

مردی که دیروز...

امروز چنان قطره بارانی در ژرفای سرد خاک فرو خواهد رفت.

دلتنگم، دلتنگتر از همیشه.

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 0:31 |

سلام بچه ها

عکس های مربوط به روز همایش کودک و تلویزیون رو براتون گذاشتم

میدونم خیلی دیره

ببخشید

روی ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گلبرگ در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 20:25 |

هر سال یک روزش فقط روز پدر بود

 

اما همان یک روز هم ، او کارگر بود

 

هی حرف پشت حرف ، نه ، باید عمل کرد

 

اما مگر دردش فقط درد کمر بود

 

گلناز، دَرست را بخوان دکتر شوی بعد

 

بابا بیاید پیش تو ، عمری اگر بود

 

گلناز، دختربچه ی نازیست اما

 

بابا دلش می خواست گلنازش پسر بود

 

بیچاره این گلناز، خانم دکتری که

 

نه ماه از هرسال بابایش سفر بود

 

آنروز با سیمان و نان از کار برگشت

 

روزی که در تقویم ها روز پدر بود

 

                                            عادل حیدری

 

پدران عزیزمان روزتان مبارک

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 21:12 |

 

سلام بچه های دیجیتالی

خواستم بگم ژوژمان استاد امامی به اول مهر و ژوژمان استاد عمامه پیچ به اواخر شهریور موکول شد.

استاد عمامه پیچ روز مشخصی رو تعیین نکردن.

در ضمن تحقیق و جدول استاد اربابی هم اول مهر باید تحویل بدیم.

ژوژمان استاد آستانه هم  یا ۱۴ یا ۱۵ مرداد.

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 11:45 |

                

عشق یعنی یک سبد یاس سپید                  

                                            عشق یعنی دل سپردن برامید

عشق یعنی غایت دلدادگی                       

                                          عشق یعنی در نهایت  سادگی

عشق یعنی یک بغل دلواپسی                   

                                           عشق یعنی وا شدن در بی کسی

عشق یعنی سر سپردن تا فنا                    

                                           عشق یعنی اول و آخر  خدا

 

          

 

سلام بچه ها ، همونطور که میدونید یکی از همکلاسی های خوب ما مزدوج شدند.آقای شعیب حسینی..

از صمیم قلب برای ایشون و همسرشون آرزوی خوشبختی میکنیم و امیدواریم که لحظه لحظه زندگیشون سرشار از شادی و یاد خدا باشه

آقای حسینی مبارک باشه

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 21:22 |

بچه ها به خاطر تأخیر طولانی ببخشید. امیدوارم شما به من کمک کنید که هر روز وبلاگ رو به روز کنیم.

در طول تابستون اگه خواستین مطلب جدیدی تو وبلاگ بذارین برای من بفرستین.

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 13:37 |

لغتی نیست به قاموس بشر

که تو را وصف کند ای مادر

برای همه مادر های عزیز از خدای مهربون آرزوی سلامتی میکنم

بچه ها بیاین تا هستن بیشتر قدرشون رو بدونیم و بیشتر بهشون محبت کنیم

اگه تو دنیا کسایی هستند که ما رو فقط بخاطر خودمون میخوان مطمئناْ پدر و مادر ما هستند.

بهشون بگیم که خیلی دوستشون داریم.

اگه امروز کسی این پست رو دید با یه شاخه گل مادرش رو خوشحال کنه.

شاید دیگه این فرصت پیش نیاد.

مادر های مهربانمان

روزتان مبارک


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گلبرگ در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 13:28 |

سلام به دوستای خوبم

هنوز تابستون شروع نشده دلم براتون تنگ شده

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 20:15 |

اتحاد اعراب با روحانیت

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:36 |

به به چقدر پول

بدون شرح

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:29 |

سلام بچه ها

ببینید ما کجای عالم هستی ایستادیم

 و جالبه که بعضیا احساس میکنند که محور هستی هستند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 10:18 |

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

 

شاخه های شسته باران خورده پاک

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار

 

خوش به حال روزگار

 

خوش به حال غنچه های نیمه باز

 

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

 

خوش به حال آفتاب

 

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

 

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 22:1 |

نوروزتان پیروز

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 16:55 |

بسیار گل که از کف من برده است باد

اما من غمین گلهای یاد کسی را پرپر نمیکنم

من مرگ هیچ عزیزی را باور نمیکنم

سلام

هانیه جان درگذشت پدر بزرگ عزیزت را تسلیت میگوییم

همه ما را در غم از دست دادن او شریک بدان

دوستانی که امکان شرکت در مجلس ترحیم پدر بزرگ خانم شجاعی را دارند:

چهارشنبه٬ (۱۷/۱۱/۸۶) ساعت ۱ الی ۲.۳۰

شهرک غرب٬ میدان صنعت٬ اول خیابان سیف ٬ مسجد جامع شهرک غرب

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 11:27 |

سلام بچه ها

عکس های پشت صحنه همایش روز جهانی کودک و تلویزیون رو براتون گذاشتم.

چون تعدادشون زیاد بود به ۳ قسمت تقسیمشون کردم :

۱-عکسهای قبل از روز همایش

۲-روز همایش

۳-روز بعد از همایش

در ضمن از آقای حسینی و آقای خوش و همینطور آقای طبسی تشکر میکنم که عکسها رو به دست من رسوندن.

برای دیدن عکس های روز قبل از برگزاری همایش روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط گلبرگ در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 13:4 |

سلام بچه ها

خدا رو شکر ترم ۳ هم به خوبی و خوشی تموم شد.

چقدر زود میگذره.

انگار همین دیروز بود که تو راهروهای دانشکده گم میشدیم.

عمرمون هم همینجوری میگذره.

راستی قرار بود عکسای پشت صحنه همایش رو بذارم٬ ولی متاسفانه سرعت اینترنت خونه پایین بود نشد. بازم تلاش خودمو میکنم.

راستی بچه ها خونه خوش میگذره؟

بیاین همه تا پیش مامان و باباهامون هستیم بهشون بگیم چقدر دوستشون داریم.

تعطیلات به همه خوش بگذره٬ فعلا...

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 12:31 |

ما کجای این حادثه ایستاده ایم؟

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 15:23 |

سلام بجه ها

امیدوارم تا حالا امتحانا تون رو خوب داده باشین

ببخشید به خاطر تاخیر طولانی ٬ با امتحانا سرگرم بودم. 

|+| نوشته شده توسط گلبرگ در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 15:8 |

Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت

*
*
*
*